الملا فتح الله الكاشاني
151
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تجمل او بر سبيل مجاز از قبيل تسميهء شيء ( بما كان عليه ) هم چنان كه اطلاق شهيد ميكنند قبل از تحمل شهادت بر طريق مجاز و در آيه از اين قبيل است چه طلب در صورتيست كه قبل از حصول مطلوب باشد و اين آيه حكم به اشتراط اثنينيه است بشهادة بدين پس دلالة مىكند بر عدم قبول واحد بانضمام يمين از مدعى نزد يافعى و نزد شافعى مقبولست به جهت قضاى پيغمبر ( ص ) و امير المؤمنين ( ع ) به اين وجه يازدهم بايد شاهدين از مردان باشند لقوله * ( مِنْ رِجالِكُمْ ) * يعنى طلب دو شاهد كنيد از مردان خود و در اضافه رجال بضمير دلالتست بر ايمان شاهدين و از اين قيد دو حكم مفهوم مىشود يكى اشتراط بلوغ در شاهد چه رجال را اطلاق نميكنند بر غير بالغ دويم اشتراط ايمان پس مقبول نباشد شهادت صبى و مجنون نيز بطريق اولى به جهت عدم تعقل او و نه كافر مگر بر تفصيلى كه در وصيت مذكور خواهد شد و ابو حنيفه تجويز شهادت بعضى كفار كرده بر بعضى و اگر چه مختلف الملل باشند دوازدهم * ( فَإِنْ لَمْ يَكُونا ) * پس اگر اين هر دو گواه نباشند * ( رَجُلَيْنِ ) * دو مرد يعنى اتفاق نيفتد كه دو مرد گواه شوند * ( فَرَجُلٌ وَامْرَأَتانِ ) * پس يك مرد و دو زن اين فاعل فعل محذوفست اى فليشهد رجل و امراتان يعنى بايد كه گواهى دهد مردى و دو زن و يا خبر مبتداء محذوفست اى ( فالمستشهد رجل و امراتان ) يعنى آن كسى كه طلب شهادة كنند از او مردى باشد و دو زن و در اين دلالتست بر جواز شهادت نساء منضم برجال لكن در ديون و معاملات و در هر چه مقصود از آن مال باشد سيزدهم عدالت گواهان لقوله * ( مِمَّنْ تَرْضَوْنَ ) * يعنى مردان و زنانى كه گواهى دهنده از كسانى باشند كه پسنديده باشند * ( مِنَ الشُّهَداءِ ) * از گواهان اين اشاره است به اشتراط عدالت زيرا كه فاسق غير مرضى است و دلالتست بر بطلان قول ابى حنيفه در قبول شهادت كفار و از اشتراط رضا بايشان لازم ميآيد كه شاهد بايد از آن كسى باشد كه حسن ظن در صدق شهادت او بوده باشد پس شهادت متهم مقبول نباشد چه او دافع ضرر است يا جالب نفع و ايثار ممن ترضون بر من المرضيين اشاره است به اكتفاء نمودن به ظاهر العداله و عدم اشتراط آن در نفس الامر و اگر نه موجب تعذر استشهاد شود پس شرايط شهادت پنج چيز است بلوغ و ايمان و عقل و عدالت و رفع تهمت و در شهادت عبد اختلافست فقهاى اربعه منع آن كردهاند و روايتى بر منع از امير المؤمنين ( ع ) نقلكردهاند و نزد ابن سيرين و شريح و عثمان تبى شهادت عبد مقبول است و از اهل البيت ( ع ) روايات متعدده درين باب وارد شده اشهر و اقواى آن قبول شهادت ويست مگر برسيد خاصه نه براى او پس شهادت عبد براى سيد و براى غير سيد جايز باشد و در خبر است كه امير المؤمنين ( ع ) پس از كارزار بصره روزى عبد اللَّه بن قفل اليتمى را ديد درعى پوشيده گفت اين درع من است كه تو در روز كارزار بصره برگرفتهء وى انكار